برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی
تو کل زندگی این ۳۵ سالم چند روز یا شب به یادماندنی داشتم که بهشون میگم بهترین
شبها یا روزهای زندگیم.شاید کلا ۵ ۶ شب یا روز بشن و همیشه تو ذهنم موندگارن.
امروز یکی از اون روزها بود.یکی از بهترین روزهای زندگیم شاید بهترینش.
یه روز فوق العاده و همیشه موندگار تا ابد.
خدایا شکرت.
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی
مدتها بود توی زندگیم فقط ۱ راه بود و چاره ای نبود برای ادامه دادنش و تن دادن بهش.
ولی چند وقتیه دارم اسیر دوراهی و بعضا چند راهی میشم.چند راهیایی که ذهنم رو اشغال میکنه
و براش چاره ای نیست.
متاسفانه زندگی یه قانون نانوشته داره اونم اینه که هر چیزی بخوای بدست بیاری باید یه سری چیزا
رو از دست بدی.من نمیخوام از دست بدم و میخوام بدست بیارم و این توی این روزگار نشدنی,ه.
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی
اگر با هم زندگی کنید تا سر حد مرگ یکدیگر را خسته خواهید کرد و اگر از هم جدا شوید
اشکهایتان دو چندان میشود.دوباره به هم نزدیک میشوید و باز بدتر میشود.
موجودات بی شعور!همیشه دعوا ،بداخمی ،حسادت ،برای لحظه ای آشتی آن هم برای
آنکه با شدت بیشتری دوباره با هم بجنگند.این است عاقبت عشق و دلبستگیشان!
داستان, همیشگی,
ایوان گنچاروف
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی
زندگی تو رو به جایی میرسونه که کاری که همیشه ازش متنفر بودی و تا حد مرگ اذیتت میکرد
رو الان باید انجام بدی تا به آرامش, برسی.و اون کار برات میشه لذت بخش.این یعنی زندگی.
یعنی کاری که ۲ یا ۳ سال پیش عذابت میداد الان میشه مایه ی آرامش, زندگی!!!
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی
برای فرار از همه چیز و همه کس حتی خودم به کار پناه آوردم و از صبح میرم سر کار تا شب!
چیزی که یه زمان برام فکرش هم عذاب آور بود.همیشه فکر میکردم کسایی که از صبح میرن سر کار تا
آخر شب هیچی از زندگی نمیفهمن و زندگی نمیکنن.حالا خودم اونجوری شدم.
چقدر قضاوت هایی که میکردم حکم هایی که میدادم داره سر خودم میاد!
طنز تلخ روزگار, یعنی همین
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی
تقریبا یک هفته اینترنت نداشتم.اوایلش سخت بود ولی کم کم کنار اومدم!
چقدر به نت وابسته شدیم.چقدر آدمای اطرافم بدون نت کلافن.و چقدر جالبه که
ما بچه بودیم اصلا نتی وجود نداشت ولی همه سرگرم بودن و راضی.
کتاب زوربای یونانی رو میخونم عبارات و جملات جالبی داره یکیش این بود:
آدما وقتی باهاشون بد رفتار کنی ازت میترسن و بهت احترام میذارن ولی وقتی باهاشون
خوب رفتار کنی حتی چشمات رو هم در میارن.
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی
ساعت ۳:۳۰ صبح ۵ آذر
+رابین جان بیداری؟
-آره
+میشه پاشی کارت دارم
-آخه این موقع؟چیزی شده؟
+کیسه آبم پاره شده
-(از استرس رو به موت میشود)
ساعت ۸ صبح
دومین پسر من نیز به دنیا اومد.یک هفته زودتر مثل برادرش!
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی